در گیر و دار بحث با برادری از اهل حال، هادی صحبت از مرخصی کرد و من هم سریع گرفتم، بعد با خودم فکر کردم که چرا و چگونه، محبت ها و وابستگی ها، انسان را ممکن است اسیر کند؟ و به راستی آیا این محبت و گرایش به موطن و زن و فرزند و دوست و رفیق و خانواده را باید به هیچ انگاشت، یا نه هرگاه فقط در تضاد با محبت خدا و رسول و جهاد در راهش قرار گرفت باید از آن دوری جست ؟
طبیعی است که جمله ی دوم منطقی تر خواهد بود، لکن موضوع اینکه کجا در تضاد با خدا و راه خداست، تشخیص آن اندکی مشکل است...
و بلاخره اینجا هم الآن بیکاریست یا کار اندک، چه بهتر که از فرصت استفاده شود و آدم برود تا وقت کار، ولی چه معلوم شاید همین هم از همان کشش های آنچنانی باشد !
نوشته شده در : دوشنبه 1364/09/05