با هادی از اهواز به راه افتادیم،
باز آمدم در عید سعید و میلاد فرخنده ی ختمی مرتبت (ص) تا بر پا بوس رضا (ع) عهدی تازه کنم و عهد گذشته را محکم تر، تا در عمل چگونه از امتحان بیرون آیم،
باز آمدم چون عید نو، تا قفل زندان بشکنم
وین چرخ مردم خوار را چنگال و دندان بشکنم
هفت اختر بی آب را کین خاکیانرا می خورند
هم آب بر آتش زنم هم باده هاشان بشکنم
زآغاز عهدی کرده ام کین جان فدای او کنم
بشکسته بادا پشت جان گر عهد و پیمان بشکنم
امروز همچون آصفم شمشیر و فرمان در کفم
تا گردن گردن کشان در پیش جانان بشکنم
نوشته شده در : پنج شنبه 1364/09/07